تبلیغات
منتظران ظهور امام زمان مهدی علیه السلام صلوات : اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ - درباره ریا

حدیث روز

منتظران ظهور امام زمان مهدی علیه السلام صلوات : اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ

بالسند المتصل الى محمد بن یعقوب ، عن على بن ابراهیم ، عن اءبیه ، عن اءبى المغرا، عن یزید بن خلیفة ، قـال : اءبـوعـبـدالله ، عـلیـه السـلام : كـل ریـاء شـرك . انـه مـن عمل للناس كان ثوابه على الناس ، و من عمل لله كان ثوابه على الله . ترجمه :
بـه سـنـد مـذكـور، یـزیـد بـن خـلیـفـه از حـضـرت صـادق ، عـلیـه السـلام ، نـقـل مـى كـنـد كـه فـرمـود: هر ریایى شرك است . همانا كسى كه كار كند براى مردم ، مى باشد ثواب او بر مردم ، و كسى كه عمل كند براى خدا، مى باشد ثواب او بر خدا.
در معنى ریا و درجات آن
شـرح بـدان كـه ریـا عـبـارت از نـشـان دادن و وانـمـود كـردن چـیـزى از اعـمـال حـسـنـه یا خصال پسندیده یا عقاید حقه است به مردم ، براى منزلت پیدا كردن در قـلوب آنـهـا و اشـتهار پیدا كردن پیش آنها به خوبى و صحت و امانت و دیانت بدون قصد صحیح الهى . و آن تحقق پیدا مى كند در چند مقام :
مقام اول و آن داراى دو درجه است : اول آنكه اظهار عقاید حقه و معارف الهیه كند براى اینكه اشـتـهـار بـه دیـانـت پـیـدا كـنـد و مـنـزلت در قـلوب پـیـدا نـمـایـد. مـثـل ایـنـكه بگوید: من كسى را جز خدا مؤ ثر در وجود نمى دانم . یا اینكه : من به غیر خدا توكل به كسى ندارم . یا بالكنایة و اشاره خود را معرفى كند به عقاید حقه . و این طور دوم رایـجـتـر اسـت . مـثـلا صـحبت توكل یا رضاى به قضاى الهى پیش آمد مى كند، شخص مرائى با یك آه یا یك سر تكان دادن خود را در سلك آن جمعیت محسوب مى دارد.
درجـه دوم آنكه عقاید باطله را از خود دور كند و نفس خود را از آن تزكیه كند به قصد جاه و منزلت در قلوب ، چه به صراحت لهجه باشد یا به اشاره و كنایه .
مـقـام دوم و در آن نـیـز دو مـرتـبـه اسـت : یـكـى آنـكـه اظـهـار خصال حمیده و ملكات فاضله نماید.
و یكى تبرى از مقابلات آنها نماید و تزكیه نفس كند بدان غرض كه معلوم شد.
مـقـام سـوم ریـاى مـعـرفت پیش فقها، رضوان الله علیهم ، است ، داراى همین دو درجه است : یـكـى آنـكـه اتیان به عمل و عبادت شرعى كند یا اتیان به راجحات عقلى نماید به قصد ارائه بـه مـردم و جلب قلوب ، چه آنكه ذات عمل را به قصد ریا كند، یا كیفیت ، یا شرط، یا جز آن را، به طورى كه در كتب فقهیه معترض اند. دیـگـر آن كـه ترك عملى كند به همان مقصود. و ما در این اوراق شرح بعضى از مفاسد هر یـك از ایـن سـه مـقام را بیان مى كنیم . آنچه به نظر مى رسد از براى علاج آن اشاره مى نماییم به طریق اختصار.
مقام اول : ریا در عقاید
فصل ، بحث در حقیقت ریا
بدان كه ریا در اصول عقاید و معارف الهیه از جمیع اقسام ریاها سخت تر و عاقبتش از همه بدتر و ظلمتش از تمام ریاها بیشتر و بالاتر است . صاحب این ریا اگر در واقع معتقد به آن امرى كه ارائه مى دهد نباشد، از جمله منافقین است كه مخلد در نار و هلاك ابدى از براى اوست ، و عذابش اشد عذابهاست . و اگر معتقد باشد ولى براى اینكه در قلوب مردم رتبه و منزلت پیدا كند اظهار مى كند، این شخص گرچه منافق نیست ولى این ریا باعث مى شود كـه نـور ایـمـان از قـلب او برود، و ظلمت كفر به جاى آن در قلب وارد شود، زیرا كه این شخص گرچه در اول امر مشرك است به شرك خفى ، زیرا كه معارف الهیه و عقاید حقه را كـه خـالص بـایـد بـاشـد از بـراى خـدا و صـاحـب آن ذات مـقدس ‍ حضرت حق است به مردم تـحـویـل داده و غـیـر را در آن شـركـت داده و شـیـطـان را در آن مـتـصـرف نـمـوده و ایـن عـمـل قـلبـى از بـراى خـدا نـبـوده ـ مـا در یـكـى از فـصـول  بیان مى كنیم كه ایمان از اعمال قلبیه است نه مجرد علم ، كما اینكه در این حدیث شریف مى فرماید: هر ریایى شرك است . ولیكن این فجیعه موبقه و این سـریـره مـظـلمـه و ایـن ملكه خبیثه بالاخره كار انسان را منجر مى كند به اینكه خانه قلب مـخـتـص بـه غـیر خدا شود، و كم كم ظلمت این رذیله اسباب مى شود كه انسان بى ایمان از دنیا برود، و این ایمان خیالى كه دارد صورت بى معنى و جسد بى روح و پوست بیمغزى اسـت و مـورد قـبـول خـداى تـعالى نشود. كما اینكه اشاره به این فرموده در حدیثى كه در كـافـى شـریـف از عـلى بـن سـالم نـقل مى كند. قال : سمعت ابا عبدالله ، علیه السلام ، یقول : قال الله عزوجل : انا خیر شریك ، من اشرك معى غیرى فى عمله ، لم اقبله الا ما كان لى خـالصـا. یـعـنى راوى گفت : شنیدم حضرت صادق ، علیه السلام ، مى فـرمـود: خـداى تعالى گفت : من بهترین شریك هستم . كسى كه با من شریك قرار دهد غیر مرا در كارى كه كرده است ، قبول نكنم او را مگر آنكه براى من خالص باشد.
و معلوم است اعمال قلبیه در صورت خالص نبودن مورد توجه حق تعالى واقع نشود، و او را نپذیرد و به شریك دیگر واگذار فرماید كه آن شخصى است كه براى نشان دادن به او عمل مى شود، پس اعمال قلبیه مختص به آن شخص مى شود، و از حد شرك بیرون رفته به كفر محض وارد مى شود. بلكه مى توان گفت این شخص نیز از جمله منافقین است : همان طور كه شركش خفى است ، نفاقش نیز خفى است . بیچاره گمان كرده مؤ من است ولى مشرك اسـت در اول امـر، و در نـتـیـجـه مـنـافـق اسـت ، و عـذاب مـنـافـقـین را باید بچشد. و واى به حال كسى كه كارش به نفاق منجر شود.
فصل ، در بیان آنكه علم غیر از ایمان است
بـدان ایـمـان غـیـر از عـلم بـه خـدا و وحـدت ، و سایر صفات كمالیه ثبوتیه و جـلالیـه و سـلبـیه ، و علم به ملائكه و رسل و كتب و یوم قیامت است . چه بسا كسى داراى این علم باشد و مؤ من نباشد: شیطان علم به تمام این مراتب به قدر من و شما هست و كافر است . بلكه ایمان یك عمل قلبى است كه تا آن نباشد ایمان نیست . باید كسى كه از روى برهان عقلى یا ضرورت ادیان چیزى را علم پیدا كرد به قلب خود نیز تسلیم آنها شود، و عـمـل قـلبـى را، كـه یـك نـحـو تـسـلیـم و خـضـوعـى اسـت و یـك طـور تـقـبـل و زیـر بـار رفـتـن اسـت ، انـجـام دهـد تـا مـؤ مـن گـردد. و كـمـال ایـمـان اطـمـیـنـان اسـت . نـور ایـمـان كـه قـوى شـد، دنـبـالش اطـمـیـنـان در قـلب حـاصـل مـى شـود. و تـمـام ایـنـهـا غـیـر از عـلم اسـت . مـمـكـن اسـت عقل شما به برهان چیزى را ادراك كند، ولى قلب تسلیم نشده باشد و علم بیفایده گردد. مـثـلا شما به عقل خود ادراك كردید كه مرده نمى تواند به كسى ضرر بزند و تمام مرده هـاى عـالم بـه قـدر مـگـس حـس و حركت ندارند و تمام قواى جسمانى و نفسانى از او مفارقت كـرده ، ولى چـون ایـن مـطـلب را قـلب قـبـول نـكـرده و تـسـلیـم عـقـل نـشـده شـمـا نـمـى توانید با مرده شب تاریك به سر برید. ولى اگر قلب تسلیم عقل شد و این حكم را از او قبول كرد، هیچ این كار براى شما اشكالى ندارد. چنانچه بعد از چند مرتبه اقدام قلب تسلیم شده دیگر باكى از مرده نمى كند.
پـس ، مـعـلوم شـد كـه تـسـلیـم ، كـه حـظ قـلب اسـت ، غـیـر از عـلم اسـت ، كـه حـظ عـقـل اسـت . مـمكن است انسان به برهان عقلى اثبات صانع تعالى و توحید او و یوم معاد و دیـگـر از عقاید حقه نماید، ولى این عقاید را ایمان نگویند و او را مؤ من حساب نكنند، و در جـمـله كـفـار یـا مـنـافـقـیـن یـا مـشـركـیـن بـاشـد. مـنـتـهـا امـروز چـشـم دل شـمـا بـسته است و بصیرت ملكوتى ندارید، این چشم ملكى ادراك نمى كند، وقتى كشف سریره شد و سلطنت حقه الهیه بروز كرد و طبیعت خراب شد و حقیقت به پا گردید، ملتفت مى شوید مؤ من به خدا نبودید، و این حكم عقل به ایمان مربوط نبود. تا لا اله الا الله با قلم عقل بر لوح صافى قلب نگاشته نشود، انسان مؤ من به وحدت خدا نیست . و وقتى این كـلمه طیبه الهیه در قلب وارد شد. سلطنت قلب با خود حق تعالى مى شود، مو دیگر انسان كـس دیـگـر را مـؤ ثـر در مـمـلكـت حـق نـمـى دانـد و از كـسـى دیـگـر مـتـوقـع جـاه و جـلال نـیـسـت و مـنـزلت و شـهـرت را پـیـش دیـگـران طـالب نمى شود، پس قلب ریاكار و سـالوس ‍ نـمـى شـود. پـس ، اگـر در قـلب ریـا دیـدیـد، بـدانـیـد قـلب شـمـا تـسـلیـم عقل نشده و ایمان در دل شما نورافكن نگردیده ، و دیگرى را اله و مؤ ثر عالم مى دانید نه حق تعالى را، و شما در زمره منافقین یا مشركین یا كفارید.
فصل ، در وخامت امر ریا
هـان اى شـخـص مـرائى كـه عـقـایـد حـقـه و معارف الهیه را بدست دشمن خداى تعالى ، كه شـیطان است ، سپردى و مختصات حق تعالى را به دیگران دادى ، و آن انوارى كه روشنى بـخـش روح و قـلب و سـرمـایـه نجات و سعادت ابدى و سرچشمه لقاء الهى و بذر جوار مـحـبـوب اسـت مـبدل به ظلمات موحشه و شقاوت و هلاك ابدى و سرمایه بعد از ساحت قدس محبوب و دورى از لقاء حضرت حق تعالى كردى ، مهیا باش از براى ظلمتهایى كه نور در دنـبـال نـدارند و تنگنایى كه گشایشى ندارد و امراضى كه شفاپذیر نیست : مردنى كه حیات ندارد. آتشى كه از باطن قلب ظهور كند و ملكوت نفس و ملك بدن را بسوزاند ـ چنان سـوزانـدنـى كـه خطور در قلب من و تو نكرده ، چنانچه خداى تعالى خبر مى دهد در كتاب مـنـزل خـود در آیـه شـریـفـه نار الله الموقده التى تطلع على الافئده از وصـف آتـشـى كـه (آتـش خـدا) اسـتیلاى بر قلوب پیدا مى كند و قلوب را مى سوزاند. هیچ آتشى قلب سوزان نیست جز آتش الهى .
اگـر فـطـرت تـوحـیـد از دسـت رفـت ، كـه فـطـرة الله اسـت ، و بـه جاى آن شرك و كفر جـایـگـزین شد، دیگر شفاعت شافعین نصیب انسان نشود، و انسان مخلد در عذاب است ـ آن هم چه عذابى ؟ عذابى كه از قهر الهى و غیرت ربوبى بروز كند.
پس اى عزیز، براى یك خیال بـاطـل ، یـك مـحـبوبیت جزئى بندگان ضعیف ، یك توجه قلبى مردم بیچاره ، خود را مورد سـخـط و غـضـب الهـى قـرار مـده ، و مـفـروش آن محبتهاى الهى ، آن كرامتهاى غیر متناهى ، آن الطـاف و مـراحم ربوبیت را به یك محبوبیت پیش خلق كه مورد هیچ اثرى نیست و از او هیچ ثـمرى نبرى جز ندامت و حسرت . وقتى دستت از این عالم كوتاه شد، كه عالم كسب است ، و عملیات منقطع گردید، دیگر پشیمانى نتیجه ندارد و رجوع بیفایده است .
فصل ، یك تنبیه علمى براى قلع ماده ریا
ما در این جا تذكر مى دهیم به چیزى كه امید است براى این مرض قلبى مؤ ثر افتد در این مـقـام و مـقـامـات دیگر. و آن چیزى است كه مطابق برهان و مكاشفه و عیان و اخبار معصومین و كـتـاب خـداسـت ، و عـقـل شـمـا هـم تـصدیق دارد. و آن این است كه خداى تبارك و تعالى به واسـطـه احاطه قدرتش در جمیع موجودات و بسط سلطنتش در تمام كائنات و احاطه قیومیش بـه كـافـه مـمكنات ، تمام قلوب بندگان در تحت تصرف او و به ید قدرت و در قبضه سـلطـنـت اوسـت ، و كـس دیـگـر را در قـلوب بـنـدگـان بدون اذن قیومى و اجازه تكوینى او تـصـرفـى نـیـسـت و نـخـواهـد بـود، خـود صاحبان قلب نیز بى اذن و تصرف حق تعالى تـصـرف در قـلوب خـود نـدارنـد ـ و بـدیـن معنى اشارة و كنایة و صراحة در قرآن و اخبار اهل بیت ، علیهم السلام ، اخبار شده است . پس خداى تبارك و تعالى صاحب قلب و متصرف در اوست ، و شما كه یك بنده ضعیف عاجز هستید نمى توانید تصرف در قلوب كنید بـى تـصـرف حـق ، بـلكـه اراده او قـاهـر اسـت بـر اراده شـمـا و همه موجودات ، پس ریا و سـالوس شـمـا اگـر براى جلب قلوب عباد است و جانب دلها نگاه داشتن و منزلت و قدر در قلوب پیدا كردن و اشتهار به خوبى یافتن است ، این از تصرف شما به كلى خارج و در تـحـت تصرف حق است . خداوند قلوب و صاحب دلها كه هر كس مى خواهد قلوب را متوجه مى فـرمـاید. بلكه ممكن است شما نتیجه به عكس بگیرید. دیدیم و شنیدیم اشخاص سالوس دورو كه قلوب آنها پاك نبود آخر كار رسوا شدند و آنچه مى خواستند نتیجه بگیرند به عكس اتفاق افتاد، چنانچه به همین معنى اشاره فرموده و در حدیث شریف كافى :عن جراح المـدائنـى ، عـن اءبـى عـبـدالله ، عـلیـه السـلام ، فـى قـول الله ، عـزوجـل : فـمـن كـان یـرجـوا لقـاء ربـه فـلیـعـمـل عـمـلا صـالحـا و لا یـشـرك بـعـبـادة ربـه اءحـدا. قال علیه السلام : الرجل یعمل شیئا من الثواب لا یطلب به وجه الله ، انما یطلب تزكیة النـاس ، یـشـتـهـى اءن یـسـمـع بـه النـاس ، فـهـذا الذى اءشـرك بـعـبـادة ربـه . ثـم قـال : مـا مـن عبد اءسر خیرا فذهبت الایام ابدا حتى یظهر الله له خیرا، و ما من عبد یسر شرا فذهبت الایام اءبدا حتى یظهر الله له شرا.
یـعـنـى راوى ، كـه جـراح مـدائنـى اسـت ، از امـام صـادق ، عـلیـه السـلام ، نقل میكند در تفسیر قول خداى ، عزوجل : پس كسى كه امیدوار ملاقات پروردگار خویش اسـت بـایـد بـجـاى آرد كـار نیكو، و شریك نكند در عبادت پروردگارش كسى را كه فـرمـود امـام صـادق ، عـلیـه السـلام : آن مـردى كـه عـمـل مى كند چیزى از ثواب را كه خواهش ‍ نمى كند به آن كار ملاقات خدا را، فقط ملاحظه مـى كـنـد پـاكـیـزه شـمـردن مردم او را، میل دارد مردم بشنوند آنچه كرده ، پس این كسى كه شـریـك قرار داده در عبادت پروردگارش . پس از آن فرمود: هیچ بنده نیست كه پنهان كند خوبى را، پس بگذرد روزگار بر او همیشه ، تا آنكه آشكار كند خدا از براى او نیكویى را، و هـیـچ بـنـده نـیست كه پنهان مى كند شرى را، پس بگذرد روزگار بر او همیشه ، تا آنكه آشكارا كند خدا براى او شرى را.

منبع:  منتظران ظهور امام زمان مهدی علیه السلام صلوات


نویسندگان

نظرسنجی ظهور نزدیک

    آیا به نظر شما ظهور نزدیک است؟





PageRank Get our toolbar!

فال انبیاء

فال انبیاء





در خبرنامه سایت عضو شوید. در قسمت اول (نام) و در قسمت دوم (ایمیل) خودتان را وارد نمائید با تشکر از شما منتظر عزیز.

گالری عکس

  > اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ >
  • آخرین پست ها

آمار وب سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
۞ google translate * مترجم گوگل ۞


استخاره آنلاین با قرآن کریم


تعبیر خواب آنلاین


  اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَ بَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْكَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَ ضاقَتِ الاْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّماَّءُ و اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْكَ الْمُشْتَكى وَ عَلَیْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِكْفِیانى فَاِنَّكُما كافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ