تبلیغات
منتظران ظهور امام زمان مهدی علیه السلام صلوات : اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ - حسد و حسادت

حدیث روز

منتظران ظهور امام زمان مهدی علیه السلام صلوات : اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ

بالسند المتصل الى محمد بن یعقوب عن على بن ابراهیم ، عن محمد بن عیسى ، عن یونس ، عـن داود الرقـى ، عـن اءبـى عـبـدالله ، عـلیـه السـلام ، قـال : قـال رسـول الله ، صـلى الله عـلیـه و آله : قـال الله عـزوجـل لمـوسـى بـن عـمـران : یـا ابـن عمران لا تحسدن الناس على ما آتیتهم من فـضـلى ، و لا تـمـدن عینیك الى ذلك ، و لا تتبعه نفسك ، فان الحاسد ساخط لنعمى صاد لقسمى الذى قسمت بین عبادى و من یك كذالك فلست منه و لیس منى   
ترجمه :
داود حـدیـث مـى كـنـد از حـضـرت صـادق ، عـلیـه السـلام ، كـه فـرمـود رسـول خـدا، صـلى الله عـلیـه و آله ، گـفـت : خـداى عزوجل به موسى بن عمران فرمود: اى پسر عمران ، البته حسد نورز به مردم بر آنچه بـه آنـهـا دادم از فـضـل خـود، و چـشـمـان خـود را بـه سـوى آن خـیـره مـكـن و نـفـرسـت دنبال او نفس خود را، زیرا كه همانا حسد كننده غضبناك است به نعمت من ، رو برگردان است از قـسمتهایى كه ما بین بندگان بخش كردم   و كسى كه چنین باشد، پس من از او نیستم و او از من نیست  
شـرح
حسد و حسادت حـالتـى اسـت نـفـسـانـى كـه صـاحـب آن آرزو كـنـد سـلب كـمـال و نـعـمـت مـتـوهمى را از غیر، چه آن نعمت را خود دارا باشد یا نه ، و چه بخواهد به خودش برسد یا نه ، و آن غیر از غبطه است ، چه كه صاحب آن مى خواهد از براى خـود نـعـمـتـى را كـه در غـیـر تـوهـم كـرده اسـت ، بـدون آنـكـه مـیـل زوال آن را از او داشـتـه بـاشـد  و ایـنـكـه گـفـتـیـم كـمـال و نـعـمـت مـتـوهـم زیـرا كـه لازم نـیـسـت آن چـیـزى را كـه حـسـود مـیـل زوال آن را دارد كـمـال و نـعـمـت بـاشـد فى نفسه ، چه بسا چیزهایى كه فى نفسه از نـقـایـص و رذایـل اسـت ، ولى آن را كـمـال گـمـان كـرده زوال آن را مى خواهد  یا آنكه چیزى از نقایص انسانیه و كمالات حیوانیه است و حسود چو در حـد حـیـوانـیـت است آن را كمال داند و زوال آن را مى طلبد  مثلا در بین مردم كسانى هستند كه فـتـاكـى و خـونـریـزى را هـنر دانند! و اگر كسى چنین باشد به او حسد ورزند  یا بذله گـویـى و هـرزه سـرایـى را كـمـال پـنـدارنـد و بـه آن حـسـد مـى كـنـنـد  پـس میزان توهم كـمـال اسـت و گـمان نعمت ، نه خود آنها  مقصود آن است كه شخصى كه در غیر نعمتى دید، چه واقعا نعمت باشد یا نباشد، و زوال آن را مایل بود، چنین شخصى را حسود گویند
و بـدان كـه از بـراى حـسـد اقـسـامـى اسـت و درجـاتـى ، بـه حـسـب حال محسود، و به حسب حال حسود، و به حسب حال حسد فى نفسه  
امـا بـه حـسـب حـال مـحـسـود، چـنـانـچـه بـه كـمـالات عـقـلیـه یـا خـصـال حـمـیـده یـا مـنـاسـك و اعـمـال صـالحـه یـا امـور خـارجـیـه از قـبـیـل مـال و مـنـال و عـظمت و حشمت و غیر آن حسد برند، یا به مقابلات هر یك از اینها حسد برند در صورتى كه كمال توهم شود
و امـا بـه حـسـب حـال حسود، چنانچه حسد از عداوت یا تكبر یا خوف یا غیر آن پیدا شود از اسبابى كه بعدها ذكر آن مى شود
و اما به حسب حال حسد فى نفسه ، كه مى توان گفت درجات و تقسیمات حقیقه حسد این است نـه آن سـابـقـیـها، پس ، از براى آن در جانب شدت و ضعف مراتبى است كثیره كه به حسب اسـبـاب مختلف شود، و نیز به حسب آثار اختلاف پیدا كند  ما انشاءالله در ضمن فصولى چند اشاره به مفاسد و علاج آن به مقدار مقدور خویش مى نماییم   و منه التوفیق  
فصل ، در ذكر بعضى از موجبات حسد است  
از بـراى حسد و حسادت اسـبـاب بـسـیـارى اسـت كـه عـمـده آن بـه رؤ یـت ذل نفس برگردد، چنانچه در كبر به حسب نوع عكس آن است   همان طور كه انسان كه رؤ یت كمالى در خود كرد و غیر را فاقد دید از آن یك حالت تعزز و ترفع و سركشى از براى نـفـس او پـیـدا شـود و تـكـبـر كـنـد، وقـتـى كـه غـیـر را كـامـل دیـد در او یـك حـالت ذل و انـكـسـارى رخ دهـد كـه اگـر عـوامـل خـارجـیـه و مـصـلحـات نـفـسـانـیـه نـبـاشـد حـسـد تـولیـد كـنـد  و گـاه شـود كـه ذل خـود را در هـمـسـرى غـیـر بـا خـود پـنـدارد، چـنـانـچـه صـاحـب كـمـال و نـعـمـت بـر مـثـل خـود یـا تـالى تـلو خـود حـسـد ورزد  و تـوان گـفـت حـسـد هـمـان حـال انـقـبـاض و ذل نـفـس اسـت كـه اثـر آن مـیـل زوال نـعـمـت و كـمـال اسـت از غـیـر  و بـعـضـى ، چـنـانـچـه عـلامـه مـجـلسـى ، قـدس سـره ، نقل فرمودند، اسباب حسد را منحصر كرده اند در هفت چیز:
اول عداوت
دوم تعزز  و آن چنان است كه بداند كه محسود به واسطه نعمتى كه دارد بر او تكبر كند، و او طـاقـت كـبـر و فـخـر او را نـداشـتـه بـاشـد، پـس زوال آن را بخواهد
سـوم كبر  و آن چنان است كه حسود بخواهد به صاحب نعمت تكبر كند و ممكن نباشد جز به زوال آن  
چـهارم تعجب   و آن چنان است كه تعجب كند از اینكه این نعمت بزرگ را این شخص داراست   چنانچه خداى تعالى از امم سابقه خبر مى دهد كه گفتند: ما اءنتم الا بشر مثلنا  و گـفـتـنـد: اءنـؤ مـن لبـشـریـن مـثـلنـا؟ تـعـجـب كـردنـد از آنـكـه كـسـى كـه مثل خود آنهاست فائز به مرتبه رسالت و وحى شود، پس حسد ورزیدند
پـنـجـم خـوف   و آن چـنـان است كه بترسد از مزاحمت صاحب نعمت به واسطه آن با مقاصد محبوبه او
ششم حب ریاست   چنانچه مبتنى باشد ریاست او به اینكه كسى در نعمت مساوى او نباشد
هفتم خبث طینت   كه كسى را نتواند در نعمت ببیند
 انتهى كلامه   ولى به عقیده نویسنده چنانچه اشاره به آن شده ، غالب اینها، بلكه تمام اینها، برگشت مـى كـنـد بـه رؤ یـت ذل نـفس ، و سبب بلاواسطه حسد و حسادت ـ به آن معنى كه مشهور حسد را معنى كنند ـ آن است   و اما بنابر آنچه كه ما در معنى حسد گفتیم ، كه خود این حالت حسد باشد، مـضـایـقـه نیست در صحت آنچه ذكر شده است   و در هر صورت ، بحث در اطراف این معانى خارج از مقصود ما و وضع این اوراق است  
فصل ، در بعضى از مفاسد حسد است
بدان كه حسد خودش یكى از امراض مهلكه قلبیه است و از او نیز زاییده شود امراض كثیره قـلبـیـه و كـبـر و مـفـاسـد اعـمـالى كـه هـر یـك از مـوبـقات است و براى هلاك انسان سببى مـسـتـقـل اسـت   و مـا به ذكر بعضى از آنها كه پر ظاهر است مى پردازیم ، و ناچار مفاسد خفیه اى دارد  كه از نظر نویسنده پوشیده است  
امـا مـفـاسـد خـودش ، پس بس است براى آن آنچه صادق مصدق خبر داده است
فى صحیحة مـعـاویـة بـن وهـب قـال : قـال اءبـوعـبـدالله ، عـلیـه السـلام : آفـة الدیـن الحـسـد و العجب والفـخـر  و فـى صـحـیـحـة مـحـمـد بـن مـسـلم عـن اءبى جعفر، علیه السلام : ان الرجـل لیـاءتـى بـاءى بـادرة فـیـكـفـر و ان الحـسـد لیاءكل الایمان كما تاءكل النار الحطب   یـعـنـى حـضـرت باقر، علیه السلام ، فرمود: همان مرد بیاید با هر لغزش فعلى یا زبـانـى كـه در غـضـب از او صـادر شـود پـس آمرزیده شود، و همانا حسد هر آینه مى خورد ایمان را چنانچه آتش هیزم را مى خورد
مـعـلوم اسـت ایـمـان نـورى اسـت الهـى كـه قـلب را مـورد تـجـلیـات حـق ، جـل جـلاله ، قـرار دهـد، چـنـانـچـه در احـادیـث قـدسـیـه مـنـقـول اسـت :
لا یسعنى اءرضى و لا سمائى بل یسعنى قلب عبدى المؤ من   ایـن نـور مـعـنـوى ، ایـن بارقه الهیه ، كه قلب را وسیعتر از جمیع موجودات قرار مى دهد، مـنـافـات دارد بـا آن تـنگى و تاریكى كه در قلب از كدورت این رذیله پیدا مى شود  این صـفـت خـبـیـث و زشـت چنان قلب را گرفته و تنگ مى كند كه آثار آن در تمام مملكت باطن و ظـاهـر پـیـدا شود  قلب محزون و افسرده ، سینه گرفته و تنگ ، چهره عبوس و چین در چین شـود  البته این حالت نور ایمان را باطل كند و قلب انسانى را بمیراند، و هر قدر قوت پیدا كند، نور ایمان رو به ضعف گذارد
تـمـام اوصـاف مـعـنویه و صوریه مؤ من منافى است با آثارى كه از حسد در ظاهر و باطن پـیـدا شـود: مـؤ مـن خـوش بـیـن است به خداى تعالى و راضى است به قسمتهایى كه بین بندگانش فرموده ، حسود غضبناك است به حق تعالى و رو برگردان است از تقدیرات او، چـنـانـچـه در حـدیـث شریف ذكر شده   مؤ من بدى مؤ منین را نمى خواهد و آنها را عزیز دارد، حسود برخلاف آن است   مؤ من حب دنیا بر او غلبه نكرده ، حسود از شدت حب دنیا گرفتار این رذیله شده   مؤ من خوف و حزنى ندارد جز از مبداء تعالى و مرجع ، حسود خوف و حزنش در اطـراف محسود چرخ مى زند  مؤ من گشاده جبین است و بشراى او در صورت اوست ، حسود جـبـیـنش درهم و عبوس است   مؤ من متواضع است ، حسود تكبر كند در بسیارى از اوقات   پس حـسـد آفـت ایـمـان اسـت و آن را مـى خـورد آن سان كه هیزم را آتش   بس ‍ است در زشتى این رذیله كه ایمان را كه سرمایه نجات آخرت و حیات قلوب است از دست انسان بگیرد و او را مـفـلس و بـیـچـاره كـند  و از مفاسد بزرگى كه از لوازم غیر منفكه حسد است غضبناكى بر خـالق و ولى نعمت و اعراض ‍ از تقدیرات اوست   امروز حجابهاى ظلمانى غلیظ عالم طبیعت و اشـتـغـال بـه آن تمام مدارك ما را محجوب كرده و چشم و گوش ما كور و كر است ، نه مى فـهـمـیـم كـه غضبناكیم از مالك الملوك و رو برگردانیم از او، و نه مى دانیم صورت این غضب و اعراض در ملكوت و مسكن دائمى اصلى ما چیست  
همین به گوش ما مى رسد از قول امام صادق ، علیه السلام :
و من یك كذلك فلست منه و لیـس مـنـى   كسى كه از من معرض باشد و سخط كند به من ، نه من از او هستم و نـه او از مـن   نـمى فهمیم این برائت حق تعالى از ما و این بیزارى چه مصیبتى است و چه چیزها در زیر سر دارد  كسى كه خارج شد از ولایت حق و بیرونش كردند از زیر پرچم رحمت ارحم الراحمین ، دیگر امید نجات براى او نیست ، شفاعت شافعان نصیب او نخواهد شد: مـن ذا الذى یـشـفـع عنده الا باذنه   كى شفاعت مى كند كسى را سخطناك به خـدا اسـت و از حرز ولایت او خارج است و ریسمان مودت ما بین او و مالك رقابش پاره شده ؟ واسـواءتا، واحسرتا ، بر آنچه خود ما به سر خود آوردیم ،! هر چه انبیا و اولیا فریاد كردند و ما را از خواب خواستند بیدار كنند، بر غفلت ما روز بروز افزوده شد و شقاوت ما زیاد شد
و از مفاسد این خلق ، از قرار فرموده علماى آخرت ، فشار قبر و ظلمت آن است ، زیرا كه مى فرمایند صورت قبرى و برزخى این اخلاق فاسده ردیه ، كه فشار روحى دارد و كدورت قـلبـى دارد، فـشـار و ظـلمت قبر است   تنگى و فراخى قبر تابع انشراح صدر و عدم آن است  
از حـضـرت صـادق ، عـلیـه السـلام ، روایـت شـده كـه رسـول خـدا، صـلى الله علیه و آله ، بیرون رفتند در تشییع جنازه سعد در صورتى كه تـشـییع كردند او را هفتاد هزار فرشته   پس رسول خدا، صلى الله علیه و آله ، سر خود را بـه سـوى آسـمـان بـلنـد كـرد پـس از آن گـفـت : آیـا مثل سعد فشار داده مى شود؟ راوى به امام علیه السلام ، عرض مى كند: فدایت شوم براى مـا نـقـل شـده كه سعد استخفاف به بول مى كرد  فرمود:
معاذالله ! فقط یك درشتى و بدى در خلق او بود با اهل خانه اش   انتهى   
و تـنـگـى و فـشـار و كـدورت و ظلمتى كه در قلب بواسطه حسد پیدا مى شود در كمتر از اخلاق فاسده است   در هر حال ، صاحب این خلق هم در دنیا معذب و مبتلاست ، و هم در قبر در فـشـار و ظـلمـت اسـت ، و هـم در آخرت گرفتار و بیچاره است   اینها مفاسد خود حسد است در صورتى كه از او خلق فاسد دیگر یا عمل باطل فاسدى تولید نشود، و كم اتفاق افتد كـه آن ، سـبـب فـسـاد دیـگـر نـشـود، بـلكـه از او سـیـئات اخـلاقـى و اعـمـال دیـگـرى زایـیـده شـود، مـثل كبر در بعضى موارد، چنانچه گذشت ، و غیبت و نمیمه و فحش و ایذا و غیر آن كه هر یك از موبقات و مهلكات است  
پـس ، لازم است بر انسان عاقل كه دامن همت به كمر زند و خود را از این ننگ و ایمان خود را از ایـن آتـش سوزان و آفت سخت نجات دهد، و خود را از این فشار فكر و تنگى قبر در این عـالم ، كـه خـود یـك عـذابـى اسـت دائمـى (مـادام العمر)، و از فشارها و ظلمتهاى قبر و عالم برزخ و غضب خداوند تعالى رهایى دهد  قدرى تفكر كند كه چیزى كه این قدر مفاسد دارد لازم العلاج است ، در صورتى كه حسد تو براى محسود هم هیچ ضررى ندارد  از حسد تو نـعمت او زایل نمى شود، بلكه براى او نفى دنیوى و اخروى هم دارد، زیرا كه گرفتارى تـو كـه حـسـود و دشـمـن اویى ، و عذاب و حزن تو براى او خود منفعتى است : مى بیند خود مـتـنـعم است و تو از تنعم او معذبى ، این خود نعمتى براى او مى شود  اگر تو تنبه به ایـن نعمت دومى نیز پیدا كنى ، براى تو عذاب دیگر و فشار فكر دیگر مى شود، و او را ایـن عـذاب نعمتى است ، و همین طور، پس تو همیشه در رنج و غم و فشارى ، و او در نعمت و فـرح و انبساط است   و در آخرت نیز حسد تو براى او نفع بخشد، خصوصا اگر به غیب و تهمت و سایر موذیات منجر شود كه حسنات تو را به او دهند و تو بیچاره و مفلس شوى و او داراى نـعـمـت و عـظـمت   اگر قدرى در این امور تفكر كنى ، البته خود را از این رذیله پاك مى كنى و نفس را از این مهلكه نجات مى دهى  
گـمـان مـكـن كـه رذایـل نـفـسـانـى و اخـلاق روحـى مـمـكـن الزوال نـیست   اینها خیال خامى است كه نفس اماره و شیطان القا مى كند، مى خواهد تو را از سـلوك راه آخـرت و اصـلاح نـفـس بـاز دارد  انـسـان تـا در ایـن دار دار تـغـیـیـر و نـشـئه تـبـدل اسـت ، مـمـكـن اسـت در تمام اوصاف و اخلاق تغییر پیدا كند  و هر چه ملكات محكم هم بـاشـد تـا در ایـن عـالم اسـت قـابـل زوال است ، منتها به حسب اختلاف شدت و ضعف ، زحمت تصفیه تفاوت مى كند  البته اول پیدایش صفتى در نفس با زحمت و ریاضت كمى او را مى تـوان ازاله كـرد، مـثـل نهال نورسى كه ریشه ندوانیده باشد و متمكن در زمین نشده باشد، ولى بعد از آنكه آن صفت متمكن در نفس شد و از ملكات مستقره نفس گردید، زوالش ممكن است ولى زحمتش زیاد مى شود، مثل درختى كه كهنسال شده و ریشه كرده ، زحمت كندنش زیادتر اسـت   تـو هـر چـه دیـرتـر در فـكـر قـلع ریـشـه هـاى مـفاسد روحى افتى ، ناچار زحمت و ریاضتت بیشتر گردد
اى عـزیـز، اولا مگذار مفاسد اخلاقى یا عملى در مملكت ظاهر و باطنت وارد شود كه این خیلى سـهـلتـر است از آنكه بعد از ورود بخواهیم اخراج آنها كنى ، و همانطور كه دشمن را اگر نـگـذارى وارد سرحد مملكت گردد یا وارد قلعه شود آسانتر است دفع آمدن تا بعد از وارد شـدن و بـرج و بـارو را گرفتن در صدد دفع و اخراج برآیى   و اگر وارد شد، هر چه دیـرتـر در صدد دفع برآیى زحمتت زیاد مى شود و قوه داخلى رو به نقصان مى گذارد  شـیـخ جـلیل ما و عارف بزرگوار، آقاى شاه آبادى ،روحى فداه ، فرمودند كه تـا قـواى جـوانـى و نـشـاط آن بـاقـى اسـت بـهـتـر مـى تـوان قـیـام كـرد در مـقـابـل مـفـاسد اخلاقى و خوبتر میتوان وظایف انسانیه را انجام داد  مگذارید این قوا از دست بـرود و روزگـار پـیـرى پـیـش آیـد كـه مـوفـق شـدن در آن حـال مـشـكـل اسـت   و بـر فـرض مـوفـق شـدن ، زحـمت اصلاح خیلى زیاد است   پس ، انسان عـاقـل كـه تفكر كرد در مفاسد چیزى ، اگر وارد در آن نیست ، گرد آن نمى گردد و خود را آلوده نمى كند  و اگر خداى نخواسته وارد شد، هر چه زودتر در صدد اصلاح بر مى آید و نمى گذارد ریشه كند  و اگر خداى نخواسته ریشه كرد با هر زحمت و مشقتى است ریشه او را مى كند كه مبادا به ثمره برزخى و آخرتى برسد و میوه آن را بار دهد، كه اگر با آن خـلق فـاسـد از ایـن عـالم ، كـه نـشـئه تـبـدلات هـیـولانـى و تـغـیـیـرات مـادى اسـت ، مـنـتـقـل شـد، قلع آن از دست خود او خارج مى شود و تا در آخرت یا برزخ یك خلق از اخلاق نـفـسـانـى بـخـواهـد تـبـدیـل شـود هـیـهـات اسـت ! در حـدیـث اسـت از رسـول اكـرم ، صـلى الله عـلیـه و آله ، كـه هـر یـك از اهـل بـهـشـت و جـهـنم مخلدند در آن به واسطه نیات خود  نیات فاسده ، كه زاییده اخـلاق رذیـله اسـت ، مـمـكـن نـیـسـت زائل شـود مـگـر آنـكـه مـنـشـاء آن زائل گـردد  در آن عـالم مـلكـات بـه قـدرى بـا شـدت و قـوت ظـهـور مـى كـنـد كـه زوال آن یـا مـمـكـن نـیـسـت ـ آن وقـت انـسان مخلد است در جهنم ـ و اگر با فشارها و سختیها و آتـشـهـا زائل شـود، پـس از قـرنـهـاى ربـوبـى شـایـد زائل شـود  پـس ، اى عـاقـل چـیـزى را كـه بـا یـك مـاه یـا یـك سال زحمت جزئى دنیایى با اختیار خود ممكن است اصلاح كرد و گرفتارى دنیا و آخرت را به آخر رساند، نگذار بماند و تو را هلاك كند
فصل ، در بیان ریشه فسادهاى اخلاقى است
پـیـش از ایـن ذكـر شـد كـه ایـمـان ، كـه حـظ قـلب اسـت ، غـیـر از عـلم ، كـه حـظ عقل است ، مى باشد  كلیه مفاسد اخلاقى و اعمالى از این است كه قلب بیخبر از ایمان است و آنـچـه عـقـل ادراك بـه واسـطـه بـرهـان عـقـلى یـا اخـبـار انـبیا كرده به قلب نرسانده و دل از او بـیـخـبـر اسـت   یـكـى مـعـارفـى كـه حـكـیـم و مـتـكـلم و عـامـه مـردم از اهـل شـرایع تصدیق دارند و جاى شبهه براى احدى نیست ، آن است كه آنچه به قلم قدرت حـكیم على الاطلاق ، جلت قدرته ، جریان پیدا كرده ، از وجود و كمالات آن و از بسط نعمت و تـقـسیم آجال و ارزاق ، بهترین نقشه و جمیلترین نظام است و مطابق با مصالح تامه ، و نـظـام كـلى اتـم نـظام متصور است   منتها هر یك به لسان خاص خود و اصطلاح مخصوص بـه فـن خـود طـورى بـیـان ایـن لطـیـفـه الهـى و حـكـمـت كامله را كرده (اند): عارف گوید: ظـل جـمـیـل عـلى الاطـلاق جـمیل على الاطلاق است   حكیم گوید: نظام عینى مطابق نظام علمى ، خـالى از نـقص و شرور است ، و شرور متوهمه جزئیه براى رساندن موجودات به كمالات لایـقـه بـه خـود است  و متكلم و اهل شرایع گویند: حكیم افعالش از روى حكمت و صـلاح اسـت ، و دسـت عـقـول جزئیه محدوده بشر از دامن ادراك مصالح (كامنه ) در تقدیرات الهـیه كوتاه است   این مطلب در لسان همه جریان دارد و هر كس به اندازه سعه عـلم و عـقـلش بـراى آن بـرهـانـى اقـامـه كـرده ، ولى چـون از حـد قـیـل و قـال تجاوز نكرده و به مرتبه قلب و حال نرسیده ، لسانهاى اعتراض باز است و هـر كـس حـظ ایـمـانـى نـدارد، بـه لسـانـى تـكـذیـب قول و برهان خود كنند  فسادهاى اخلاقى هم روى این زمینه است : آن كس كه حسد مى ورزد و زائل شـده نـعـمـت غـیـر را آرزو كـنـد و كـیـنـه صـاحـب نـعـمـت را در دل دارد، بداند كه ایمان ندارد كه حق تعالى از روى صلاح تام این نعمت را نصیب او كرده و دسـت فـهـم مـا از آن كـوتـاه اسـت   و بـدانـد كـه ایـمـان نـدارد بـه عـدل خـداى تـعـالى و قـسـمـت را عـادلانـه نـمـى دانـد  تـو در اصول عقاید مى گویى خداى تعالى عادل است ، این جز لفظ چیز دیگر نیست : ایمان به عـدل بـا حـسـد مـنـافـى است   تو اگر او را عادل مى دانى ، تقسیم او را هم عادلانه بدان   چـنـانـچـه در حـدیـث شـریـف فـرمود حق تعالى مى فرماید: حسود رو برگردان است از قـسـمتهایى كه بین بندگان كرده ام ، و غضبناك است از نعمتهاى من   قلب فطرتا در مـقـابـل قـسـمـت عـادلانـه خـاضع است و از جور و اعتساف فطرتا گریزان و متنفر است   از فـطـرتـهـاى الهـیـه ، كـه در كـمـون ذات بـشـر مـخـمـر اسـت ، حـب عـدل و خضوع در مقابل آن است ، و بغض ظلم و عدم انقیاد در پیش آن است ، اگر خلاف آن را دیـد، بـدانـد در مقدمات نقسانى است   اگر ساخط از نعمت و معرض از قسمت شد، از آن است كـه آن را عـادلانـه نـمـى دانـد، بـلكـه ، نعوذبالله ، جائرانه مى داند، نه اینكه قسمت را عـادلانـه مى داند و از او معرض است ، و نقشه را مطابق نظام اتم و مصالح تامه مى داند و غـضـبـنـاك از اوسـت   هـیـهـات كـه ایـمـان مـا نـاقـص اسـت و مـطـابـق عـقـلى بـرهـانـى از حد عـقـل و ادراك بـه حـد قـلب وارد نـشـده   ایـمـان بـه گـفـتـن و شـنـیـدن و خـوانـدن و بـحث و قـیل و قال نیست ، خلوص نیت مى خواهد  خداجو خدایاب است ، معارف طلب معارف جوست  من كـان فـى هـذه اءعـمـى فـهـو فـى اللاخـره اءعـمـى و اءضل سبیلا  و من لم یجعل الله له نورا فما له من نور  فصل ، در بیان علاج عملى حسد است
عـلاوه بـر عـلاج عـلمـى ، كـه شـمـه اى از آن ذكـر شـد، علاج عملى نیز از براى این رذیله فـضـیـحـه اسـت و آنچنان است كه با تكلف اظهار محبت كنى با محسود و ترتیب آثار آن را دهى ، و مقصودت از آن علاج مرض باطنى باشد  نفس تو را دعوت مى كند كه او را اذیت كن ، تـوهـین كن ، دشمن داشته باش ، مفاسد او و مساوى او را به تو عرضه مى دارد، تو به خـلاف مـیل نفس به او ترحم كن و تجلیل و توقیر نما، زبان را به ذكر خیر او وادار كن ، نیكوییهاى او را بر خود و بر دیگران عرضه دار، صفات جمیله او را خاطر نشان خود كن   گـر چـه اینها كه مى كنى در اول امر با تكلف است ، از روى مجاز و غیر واقع است ، لیكن چـون مـقـصود اصلاح نفس و برطرف كردن این نقص و رذیله است بالاخره به حقیقت نزدیك مـى شـود و كـم كـم تـكـلف كـم مـى شـود و نـفـس عـادى مـى شـود و واقـعـیـت پـیـدا مى كند  لااقـل بـه نفس عرضه دار و بفهمان كه این شخص بنده خداست و شاید خداوند تعالى به او نظر لطف داشته كه او را متنعم كرده و اختصاص داده به خاصه نعم خود  خصوصا اگر مـحـسـود اهـل عـلم و دیانت باشد و حسد به واسطه آنها باشد، كه البته حسد ورزیدن به آنـهـا قـبیحتر و عداوت با آنها عاقبتش بدتر است   البته به نفس باید بفهماند كه اینها بندگان خاص ‍ خدا هستند كه توفیق الهى شامل حالشان شده و آنها را به این نعمت عظمى اختصاص داده   و این نعم باید محبت در نفس ایجاد كند نسبت به صاحبان آنها، و باید انسان آنها را محترم دارد و خاضع نسبت به آنها باشد، پس اگر دید كه چیزهایى كه باید موجب مـحـبـت و خضوع شود در نفس ضد آن بروز كرد، بداند كه خیلى شقاوت به او چیره شده و ظـلمـت بـه بـاطـن او غـلبـه كرده ، و حتما در صدد اصلاح از طرق علمیه و عملیه برآید  و بداند كه اگر در صدد ایجاد محبت برآمد زود موفق مى شود، زیرا كه نور محبت قاهر است بر ظلمت و كدورت ، و خداى تبارك و تعالى وعده فرموده كه مجاهدان را هدایت كند و آنها را بـه لطـف خـفـى خـود اعانت فرماید و توفیق عنایت نماید  انه ولى التوفیق و الهدایه  

منبع: منتظران ظهور امام زمان مهدی علیه السلام

 

نویسندگان

نظرسنجی ظهور نزدیک

    آیا به نظر شما ظهور نزدیک است؟





PageRank Get our toolbar!

فال انبیاء

فال انبیاء





در خبرنامه سایت عضو شوید. در قسمت اول (نام) و در قسمت دوم (ایمیل) خودتان را وارد نمائید با تشکر از شما منتظر عزیز.

گالری عکس

  > اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ >
  • آخرین پست ها

آمار وب سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
۞ google translate * مترجم گوگل ۞


استخاره آنلاین با قرآن کریم


تعبیر خواب آنلاین


  اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَ بَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْكَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَ ضاقَتِ الاْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّماَّءُ و اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْكَ الْمُشْتَكى وَ عَلَیْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِكْفِیانى فَاِنَّكُما كافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ