تبلیغات
منتظران ظهور امام زمان مهدی علیه السلام صلوات : اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ - جهاد نفس

حدیث روز

منتظران ظهور امام زمان مهدی علیه السلام صلوات : اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ

الحدیث الاول
حدیث اول
اخـبـرنـى اجـازة ، مـكاتبة و مشافهة (3) عدة من المشایخ العظام و الثقات الكرام منهم الشـیـخ العـلامـة المـتـكـلم الفـقـیـه الاصـولى الادیـب المـتـبـحـر الشـیـخ مـحـمـد رضـا آل العـلامـة الوفى الشیخ محمد تقى الاصفهانى (4) ـ ادام الله توفیقه ـ حین تشرفه بـقـم الشـریـف ، و الشـیـخ العـالم الجـلیـل المـتعبد الثقة الثبت الحاج شیخ عباس القمى (5) ـ دام تـوفـیـقـه ـ كـلا هما عن المولى العالم الزاهد العابد الفقیه المحدث الا میرزا حـسـیـن النـورى (6) ـ نـورالله مـرقـده الشریف ـ عن العلامة الشیخ مرتضى الانصارى (7) ، قـدس الله سـره . و مـنهم السید السند الفقیه المتكلم الثقه العین الثبت العلامة السـیـد مـحـسـن الامـیـن العـامـلى ،(8) ادام الله تـاءیـیـداتـه ، عن الفقیه العلام ، صاحب المـصنفات العدیدة السید محمد بن هاشم الموسوى الرضوى الهندى ،(9) المجاور فى النـجـف الاشـرف حـیـا و مـیـتا، قدس الله سره ، عن العلامة الانصارى . و منهم السید العالم الثـقـة الثبت السید ابوالقاسم الدهكردى الاصفهانى ،(10) عن السید السند الامجد الا میرزا محمد هاشم الاصفهانى ،(11) قدس سره ، عن العلامة الانصارى (و لنا طرق اخرى غیر منتهیة الى الشیخ تركناها) عن المولى الافضل احمد النراقى ،(12) عن السید مهدى المـدعـو بـبـحـر العـلوم صـاحـب الكـرامـات ،(13) رضـوان الله عـلیـه ، عـن اسـتـاد الكـل الاقـا مـحـمـد بـاقـر البـهـبـهـانـى ،(14) عـن والده الاكـمـل مـحـمـد اكـمـل ،(15) عـن المـولى مـحـمد باقر المجلسى ،(16) عن والده المحقق المـولى مـحـمـد تـقـى المـجـلسـى ،(17) عـن الشیخ المحقق البهائى ،(18) عن والده الشیخ حسین ،(19) عن الشیخ زین الدین الشهیر بالشهید الثانى ،(20) عن الشیخ عـلى بـن عـبـد العـالى المـیـسـى ،(21) عن الشیخ شمس الدین محمد بن الموذن الجزینى ،(22) عـن الشـیـخ ضیاء الدین على ،(23) عن والده الحائز للمرتبتین الشیخ شمس الدیـن مـحمد بن مكى ،(24) عن الشیخ ابى طالب محمد فخر المحققین ،(25) عن والده آیـة الله الحـسن بن مطهر العلامة الحلى ،(26) عن الشیخ ابى القاسم جعفر بن الحسن بن سعید الحلى المحقق على الاطلاق ،(27) عن السید ابى على فخار بن المعد الموسوى ،(28) عـن الشـیـخ شـاذان بن جبرئیل القمى ،(29) عن الشیخ محمد بن ابى القاسم الطـبـرى ،(30) عـن الشیخ ابى على الحسن ،(31) عن والده شیخ الطائفه ابى جعفر مـحـمـد بن الحسن الطوسى (32) جامع التهذیب و الاستبصار، عن امام الفقهاء و المتكلمین الشـیـخ ابـى عـبـدالله مـحـمـد بـن مـحـمـد بن نعمان الشیخ المفید،(33) عن شیخه رئیس المـحـدثـیـن الشـیـخ ابـى جـعـفـر مـحـمد بن على بن الحسین بن موسى بن بابویه القمى (34) صـاحـب كـتـاب مـن لایـحـضـره الفـقیه ، عن الشیخ ابى القاسم جعفر بن قـولویـه ،(35) عـن الشـیخ الاجل ثقة الاسلام محمد بن یعقوب الكلینى (36) صاحب الكـافـى ، عـن عـلى بـن ابـراهـیـم ،(37) عـن ابـیه ،(38) عن النوفلى ،(39) عن السـكونى ،(40) عن ابى عبدالله ، علیه السلام : ان النبى ، صلى الله علیه و آله ، بـعـث سـریـة فـلمـا رجـعـوا قال : مرحبا بقوم ، قضوا الجهاد الاصغر، و بقى علیهم الجهاد الاكـبـر. فـقـیـل : یـا رسـول الله مـا الجـهـاد الاكـبـر؟ قال : جهاد النفس .(41)
ترجمه :
سـكـونى از حضرت ابى عبدالله الصادق ، علیه السلام ، حدیث كند كه فرمود: همانا پـیـغـمـبـر، صـلى الله عـلیه و آله ، فرستاد لشكرى را. پس چون كه برگشتند فرمود: آفـریـن بـاد بـه گروهى كه به جاى آوردند جهاد كوچك را، و به جاى ماند بر آنها جهاد بزرگ . گفته شد اى پیغمبر خدا چیست جهاد بزرگ ؟ فرمود: جهاد نفس است .
شـرح السـریـة قـطـعـة مـن الجـیـش . یـقـال : خـیـر السـرایـا اربـع مـائة رجل .(42) باقى الفاظ روایت معلوم است .
بدان كه انسان اعجوبه اى است داراى دو نشئة و دو عالم : نشئه ظاهره ملكیه دنیویه كه آن بـدن او اسـت ؛ و نشئه باطنه غیبیه ملكوتیه كه از عالم دیگر است . و نفس او، كه از عالم غـیـب و مـلكوت است ، داراى مقامات و درجاتى است كه به طریق كلى گاهى تقسیم كرده اند آن را بـه هـفـت قـسـمـت ،(43) و گـاهى به چهار قسمت ،(44) و گاهى به سه قسمت ،(45) و گـاهـى بـه دو قـسـمت .(46) و از براى هر یك از مقامات و درجات آن جنودى اسـت رحـمـانـى و عـقـلانى ، كه آن را جذب به ملكوت اعلى و دعوت به سعادت مى كنند، و جـنـودى اسـت شـیـطانى و جهلانى كه آن را جذب به ملكوت سفلى و دعوت به شقاوت مى كـنـنـد. و هـمیشه بین این دو لشكر جدال و نزاع است ، و انسان میدان جنگ این دو طایفه است : اگـر جـنود رحمانى غالب شد، انسان از اهل سعادت و رحمت است و در سلك ملائكه منخرط، و در زمـره انـبـیـا و اولیـا و صـالحـیـن مـحـشـور اسـت ، و اگـر جـنـود شـیـطـانـى و لشـكـر جـهـل غالب آمد، انسان از اهل شقاوت و غضب است ، و در زمره شیاطین و كفار و محرومین محشور اسـت . و چـون در ایـن اوراق بناى تفصیل نیست ، به بعضى مقامات نفس اشاره كرده و وجوه سـعـادت و شـقـاوت آن را اجمالا بیان نموده ، كیفیت جهاد نفس را در آن مقام بیان مى كنیم . ان شاءالله .
مقام اول : نشئه ملك و ظاهر
فصل ، اشاره به مقام اول نفس
بدان كه مقام اول نفس و منزل اسفل آن ، منزل ملك و ظاهر و دنیاى آن است ، كه اشعه و انـوار غـیـبـیـه آن در ایـن بـدن مـحـسوس و بنیه ظاهره تابیده و او را زندگانى عرضى بـخـشـیـده و در ایـن بدن كرده ، و میدان جنگ آن همین بدن است ، و قواى ظاهره آن ، لشكر آن اسـت كـه در اقالیم سبعه ملكیه ، یعنى گوش و چشم و زبان و شكم و فرج و دست و پا، بسط پیدا كرده . و تمام این قواى منتشره در این ممالك سبعه در تحت تصرف نفس است به مقام وهم ، زیرا كه وهم سلطان قواى ظاهره و باطنه نفس است . پس اگر وهم حكومت نـمـود در آنـهـا بـه تـصرف خود یا شیطان ، این قوا جنود شیطان گردند و مملكت در تحت سـلطـنـت شـیـطـان واقـع شـود، و لشـكـر رحـمـان و جـنـود عـقل مضمحل گردند و شكست خورده رخت از نشئه ملك و دنیاى انسان دركشند و هجرت نمایند، و مـمـلكـت خـاص بـه شـیـطـان گـردد. و اگـر وهـم در تـحـت تـصـرف عـقـل و شـرع در آنـهـا تـصـرف نـمـایـد و حـركـات و سـكـنـات آنـهـا در تـحـت نـظـام عـقـل و شرع باشد، مملكت رحمانى و عقلانى شود و شیطان و جنودش از آن رخت بربندند و دامن در كشند. پس جهاد نفس كه جهاد بزرگ است ، و از كشته شدن در راه حق تعالى بالاتر اسـت ، در ایـن مـقام عبارت است از غلبه كردن انسان بر قواى ظاهره خود، و آنها را در تحت فرمان خالق قرار دادن ، و مملكت را از لوث وجود قواى شیطان و جنود آن خالى نمودن است .
فصل ، در تفكر است
بـدان كـه اول شـرط مـجـاهـده بـا نـفـس و حـركت به جانب حق تعالى تفكر است . و بعضى از علماى اخلاق آن را در بدایات در مرتبه پنجم قرار داده اند.(47) و آن نیز در مقام خود صحیح است .
و تـفـكـر در ایـن مـقام عبارت است از آنكه انسان لااقل در هر شب و روزى مقدارى ـ ولو كم هم بـاشـد ـ فـكر كند در اینكه آیا مولاى او كه او را در این دنیا آورده و تمام اسباب آسایش و راحـتـى را از بـراى او فـراهـم كـرده ، و بـدن سـالم و قـواى صـحـیحه ، كه هر یك داراى منافعى است كه عقل هر كس را حیران میكند. به او عنایت كرده ، و این همه بسط بساط نعمت و رحـمـت كـرده ، و از طـرفـى هـم ایـن هـمـه انـبـیـا فـرسـتـاده ، و كـتـابـهـا نـازل كرده و راهنماییها نموده و دعوتها كرده ، آیا وظیفه ما با این مولاى مالك الملوك چیست ؟ آیـا تـمـام این بساط فقط براى همین حیات حیوانى و اداره كردن شهوت است كه با تمام حـیـوانـات شـریـك هـستیم ، یا مقصود دیگرى در كار است ؟ آیا انبیاء كرام و اولیاء معظم و حـكـمـاى بـزرگ و عـلمـاى هـر مـلت كـه مـردم را دعـوت بـه قـانـون عقل و شرع مى كردند و آنها را از شهوات حیوانى و از این دنیاى فانى پرهیز مى دادند با آنـهـا دشـمـن داشـتـنـد و دارنـد، یـا راه صـلاح مـا بـیـچـاره هـاى فـرو رفـتـه در شهوات را مثل ما نمى دانستند؟
اگـر انـسـان عـاقل لحظه اى فكر كند مى فهمد كه مقصود از این بساط چیز دیگر است ، و منظور از این خلقت عالم بالا و بزرگترى است ، و این حیات حیوانى مقصود بالذات نیست . و انـسـان عـاقـل بـایـد در فـكـر خـودش بـاشـد، و بـه حال بیچارگى خودش رحم كند و با خود خطاب كند: اى نفس شقى كه سالهاى دراز در پى شـهـوات عـمـر خـود را صـرف كـردى و چـیزى جز حسرت نصیبت نشد، خوب است قدرى به حـال خـود رحم كنى ، از مالك الملوك حیا كنى ، و قدرى در راه مقصود اصلى قدم زنى ، كه آن مـوجـب حیات همیشگى و سعادت دائمى است ، و سعادت همیشگى را مفروش به شهوات چند روزه فـانى ، كه آن هم به دست نمى آید حتى با زحمتهاى طاقت فرسا. قدرى فكر كن در حـال اهـل دنیا از سابقین تا این زمان كه مى بینى . ملاحظه كن زحمتهاى آنها و رنجهاى آنها در مقابل راحتى آنها چقدر زیادتر و بالاتر است ، در صورتى كه براى هر كس هم راحتى و خوشى پیدا نمى شود. آن انسانى كه در صورت انسان و از جنود شیطان است و از طرف او مـبـعـوث اسـت و تـو را دعـوت بـه شـهوات مى كند و مى گوید زندگانى مادى را باید تـامـیـن كـرد، قـدرى در حـال خود او تاءمل كن ، و قدرى او را استنطاق كن ببین آیا خودش از وضعیت راضى است ؟ یا آنكه خودش مبتلا است مى خواهد بیچاره دیگرى را هم مبتلا كند؟
و در هـر حـال از خـداى خـود با عجز و زارى تمنا كن كه تو را آشنا كند و وظایف خودت كه باید منظور شود ما بین تو و او. و امید است این تفكر كه به قصد مجاهده با شیطان و نفس امـاره اسـت ، راه دیـگـرى بـراى تـو بـنـمـایـانـد و مـوفـق شـوى بـه منزل دیگر از مجاهده .
فصل ، در عزم است
مـنـزل دیـگـر كـه بـعـد از تـفـكـر از بـراى انـسـان مـجـاهـد پـیـش مـى آیـد، مـنـزل عـزم اسـت . (و ایـن غـیـر از اراده است كه شیخ ‌الرئیس (48) در اشارات آن را اول درجات عارفین دانسته .)(49)
بـعـضـى از مـشـایـخ مـا، اءطـال الله عمره ، مى فرمودند كه عزم جوهره انسانیت و میزان امتیاز انسان است ، و تفاوت درجات انسان به تفاوت درجات عزم او است .
و عزمى كه مناسب با این مقام است عبارت است از بناگذارى و تصمیم بر ترك معاصى ، و فعل واجبات ، و جبران آنچه از او فوت شده در ایام حیات ، و بالاخره عزم بر اینكه ظاهر و صـورت خـود را انـسـان عـقـلى و شـرعـى نـمـایـد كـه شـرع و عـقـل بـه حـسب ظاهر حكم كنند كه این شخص ، انسان است . و انسان شرعى عبارت از آن است كـه مـوافـق مـطـلوبـات شـرع رفـتـار كـنـد، و ظـاهـرش ظـاهـر رسـول اكـرم ، صلى الله علیه و آله ، باشد، و تاءسى به آن بزرگوار بكند در جمیع حـركـات و سـكنات و در تمام افعال و تروك . و این امرى است بس ممكن ، زیرا كه ظاهر را مثل آن سرور كردن امرى است مقدور هر یك از بندگان خدا.
و بـدان كـه هـیچ راهى در معارف الهیه پیموده نمى شود مگر آنكه ابتدا كند انسان از ظاهر شـریـعت . و تا انسان متاءدب به آداب شریعت حقه نشود، هیچیك از اخلاق حسنه از براى او بـه حـقـیـقـت پیدا نشود، و ممكن نیست كه نور معرفت الهى در قلب او جلوه كند و علم باطن و اسرار شریعت از براى او منكشف شود. و پس از انكشاف حقیقت و بروز انوار معارف در قلب نـیـز مـتـاءدب بـه آداب ظـاهـره خـواهـد بـود. و از ایـن جـهـت دعـوى بـعـضـى بـاطـل اسـت كـه بـه ترك ظاهر. علم باطن پیدا شود. یا پس از پیدایش آن به آداب ظاهره احـتـیـاج نباشد. و این از جهل گوینده است به مقامات عبادت و مدارج انسانیت . و شاید موفق شدم به بیان بعضى از آن در این ورقه ها، انشاءالله تعالى .
فصل ، اهمیت عزم در ترك معاصى و انجام تكالیف
اى عـزیـز، بـكـوش تـا صـاحب عزم و داراى اراده شوى ، كه خداى نخواسته اگر بى عزم از این دنیا هجرت كنى ، انسان صورى بیمغزى هستى كه در آن عالم به صورت انـسـان مـحـشور نشوى ، زیرا كه آن عالم محل كشف باطن و ظهور سریره است . و جرئت بر مـعـاصى كم كم انسان را بى عزم مى كند، و این جوهر شریف را از انسان مى رباید. استاد مـعـظم ما، دام ظله ، مى فرمودند بیشتر از هر چه گوش كردن به تغنیات سلب اراده و عزم از انسان مى كند.
پـس اى بـرادر، از مـعـاصـى احـتراز كن ، و عزم هجرت به سوى حق تعالى نما، و ظاهر را ظـاهـر انـسـان كـن ، و خـود را در سـلك اربـاب شـرایـع داخـل كـن ، و از خـداونـد تـبـارك و تـعـالى در خـلوات بـخـواه كـه ترا در این مقصد همراهى فـرمـایـد، و رسـول اكـرم ، صـلى الله عـلیـه و آله ، و اهـل بـیت او را شفیع قرار ده كه خداوند به توفیق عنایت فرماید و از تو دستگیرى نماید در لغـزشـهـایـى كه در پیش دارى ، زیرا كه انسان در ایام حیات لغزشگاههاى عمیقى دارد كـه مـمـكن است در آن واحد به پرتگاه هلاكت چنان افتد كه دیگر نتواند از براى خود چاره بـكـنـد، بـلكـه در صـدد چـاره جـویـى هـم بـرنـیـایـد ، بـلكـه شـایـد شـفـاعت شافعین هم شامل حال او نشود. نعوذبالله منها.
فصل ، در مشارطه و مراقبه و محاسبه است
و از امورى كه لازم است از براى مجاهد، مشارطه و مراقبه و محاسبه است . مشارطه آن اسـت كـه در اول روز مثلا با خود شرط كند كه امروز برخلاف فرموده خداوند تبارك و تعالى رفتار نكند. و این مطلب را تصمیم بگیرد. و معلوم است یك روز خلاف نكردن امرى اسـت خـیـلى سـهـل ، انسان مى تواند به آسانى از عهده برآید. تو عازم شو و شرط كن و تـجـربـه نـمـا بـبـیـن چقدر سهل است . ممكن است شیطان و جنود آن ملعون بر تو این امر را بزرگ نمایش دهند، ولى این از تلبیسات آن ملعون است ، او را از روى واقع و قلب لعن كن ، و اوهام باطله را از قلب بیرون كن ، و یك روز تجربه كن ، آن وقت تصدیق خواهى كرد.
و پـس از ایـن مـشارطه ، باید وارد مراقبه شوى . و آن چنان است كه در تمام مدت شـرط. مـتـوجـه عـمـل بـه آن بـاشـى ، و خـود را مـلزم بـدانـى بـه عمل كردن به آن ، و اگر خداى نخواسته در دلت افتاد كه امرى را مرتكب شوى كه خلاف فـرمـوده خـداسـت ، بدان كه این از شیطان و جنود اوست كه مى خواهند تو را از شرطى كه كـردى بـاز دارنـد. بـه آنـهـا لعـنـت كـن و از شـر آنـهـا بـه خـداونـد پـنـاه بـبـر، و آن خیال باطل را از دل بیرون نما، و به شیطان بگو كه من یك امروز با خود شرط كردم كه خـلاف فرمان خداوند تعالى نكنم ، ولى نعمت من سالهاى دراز است به من نعمت داده ، صحت و سـلامـت و امنیت مرحمت فرموده و مرحمتهایى كرده كه اگر تا ابد خدمت او كنم از عهده یكى از آنها برنمى آیم سزاوار نیست یك شرط جزئى را وفا نكنم . امید است انشاءالله شیطان طرد شود و منصرف گردد و جنود رحمان غالب آید. و این مراقبه با هیچ یك از كارهاى تو، از قبیل كسب و سفر و تحصیل و غیرها، منافات ندارد.
و بـه هـمـیـن حال باشى تا شب كه موقع محاسبه است . و آن عبارت است از اینكه حـساب نفس را بكشى در این شرطى كه با خداى خود كردى كه آیا به جا آورد، و با ولى نـعـمـت خـود در ایـن معامله جزئى خیانت نكردى ؟ اگر درست وفا كردى ، شكر خدا كن در این توفیق و بدان كه یك قدم پیش رفتى و مورد نظر الهى شدى ، و خداوند انشاءالله تو را راهـنـمایى مى كند در پیشرفت امور دنیا و آخرت ، و كار فردا آسانتر خواهد شد. چندى به این عمل مواظبت كن ، امید است ملكه گردد از براى تو به طورى كه از براى تو كار خیلى سـهـل و آسـان شـود، بلكه آن وقت لذت مى برى از اطاعت فرمان خدا و از ترك معاصى در هـمـین عالم ، با اینكه اینجا عالم جزا نیست لذت مى برد و جزاى الهى اثر مى كند و تو را ملتذ مى نماید.
و بدان كه خداى تبارك و تعالى تكلیف شاق بر تو نكرده و چیزى كه از عهده تو خارج اسـت و در خـور طـاقت تو نیست بر تو تحمیل نفرموده ، لكن شیطان و لشكر او كار را بر تـو مـشـكل جلوه مى دهند. و اگر خداى نخواسته در وقت محاسبه دیدى سستى و فتورى شده در شـرطـى كـه كـردى ، از خـداى تعالى معذرت بخواه و بنا بگذار كه فردا مردانه به عمل شرط قیام كنى . و به این حال باشى تا خداى تعالى ابواب توفیق و سعادت را بر روى تو باز كند و تو را به صراط مستقیم انسانیت برساند.
فصل ، در تذكر است
و از امـورى كـه انـسـان را معاونت كامل مى نماید در مجاهده با نفس و شیطان ، و باید انسان سـالك مـجاهد خیلى مواظب آن باشد، تذكر است . و ما این مقام را به ذكر آن ختم مى كـنیم با اینكه خیلى از مطالب باقى است . و آن در این مقام عبارت است از یاد خداى تعالى و نعمتهایى كه به انسان مرحمت فرموده .
بـدان كه از امور فطریه ، كه هر انسان جبلة و فطرة بدان حكم مى كند، احترام منعم است . و هر كس در كتاب ذات خود اگر تاءملى كند، مى بیند كه مسطور است كه باید از كسى كه به انسان نعمتى داد احترام كند. و معلوم است هر چه نعمت بزرگتر باشد و منعم در آن انعام بـى غـرضـتر باشد، احترامش در نظر فطرت لازمتر و بیشتر است . مثلا فرق واضح است در احترام بین كسى كه به شما یك اسب مى دهد و آن منظور نظرش هست ، با كسى كه یك ده شـشـدانگى بدهد و در این دادن منتى هم نگذارد. مثلا اگر دكترى شما را از كورى نجات داد فطرتا او را احترام مى كنید، و اگر از مرگ نجات داد بیشتر احترام مى كنید. اكنون ملاحظه كن نعمتهاى ظاهره و باطنه كه مالك الملوك جل شاءنه به ما مرحمت كرده كه اگر جن و انس بخواهند یكى از آنها را به ما بدهند نمى توانند و ما از آن غفلت داریم . مثلا این هوایى كه ما شب و روز از آن استفاده مى كنیم و حیات ما و همه موجودات محیط بسته به وجود آن است ، كـه اگـر یـك ربـع سـاعت نباشد هیچ حیوانى زنده نمى ماند، چه نعمت بزرگى است ، كه اگر تمام جن و انس بخواهند شبیه آن را به ما بدهند عاجزند. و همین طور قدرى متذكر شو سـایـر نـعـیـم الهـى را از قـبـیـل صـحـت بـدن (و) قـواى ظـاهـره از قـبـیـل چـشـم و گـوش و ذوق و لمـس ، و قـواى بـاطـنـه از قـبـیـل خـیـال و وهـم و عقل و غیر آن ، كه هر یك منافعى دارد كه حد ندارد. تمام اینها را مالك المـلوك بـه مـا عـنـایـت فـرمـوده بـدون ایـنـكـه از او بـخـواهیم ، و بدون اینكه به ما منتى تـحـمـیـل فـرمـاید. و به اینها نیز اكتفا نفرموده و انبیا و پیغمبران فرستاده و كتبى فرو فـرسـتـاده و راه سـعـادت و شـقـاوت و بهشت و جهنم را به ما نموده ، و هر چه محتاج به او بـودیـم در دنـیـا و آخـرت بـه مـا عنایت فرموده ، بدون اینكه به طاعت و عبادت ما احتیاجى داشـتـه بـاشـد، یا به حال او طاعت و معصیت ما فرقى كند. فقط از براى نفع خود ما امر و نـهـى فـرمـوده . بـعـد از تـذكـر ایـن نـعمتها و هزاران نعمتهاى دیگر، كه حقیقتا از شمردن كلیات آن تمام بشر عاجز است چه برسد به جزئیات آن ، آیا در فطرت شما احترام همچو مـنـعـمـى لازم اسـت ؟ و آیـا خـیـانـت نـمـودن بـه هـمـچـو ولى نـعـمـتـى در نـظـر عقل چه حالى دارد؟
و نیز از امورى كه در فطرت ثبت و مسطور است احترام شخص بزرگ و عظیم است . این همه احتراماتى كه مردم از اهل دنیا و ثروت مى كنند و از سلاطین و بزرگان مى نمایند، براى ایـن اسـت كه آنها را بزرگ و عظیم تشخیص ‍ داده اند. آیا چه عظمتى به عظمت و بزرگى مـالك الملوك است كه دنیاى پست و مخلوق ناقابل آن ، كه كوچكترین عوالم است و تنگترین نـشـآت اسـت ، تـاكـنـون عـقـل هیچ موجودى به آن ، نرسیده ؟ بلكه به همین منظومه شمسى خـودمان ، كه از منظومات شمسى دیگر كوچكتر و در پیش شموس دیگر قدر محسوس ندارد، مـسـتكشفین بزرگ دنیا اطلاع پیدا نكرده اند. آیا این عظیم كه با یك اشاره این همه عوالم و هـزاران هـزار عـوالم غـیـبـه را خـلق فـرمـوده لازم الاحـتـرام نـیـسـت در فـطـرت عقل ؟
و نـیـز، حـاضر در كتاب فطرت لازم الاحترام است . مى بینید كه اگر انسان از كسى خداى نـكـرده بـدگـویى كند در غیابش ‍ ، اگر حاضر شد فطرتا سكوت مى كند و از او احترام مى نماید. و معلوم است خداى تبارك و تعالى در همه جا حاضر و تمام ممالك وجود در تحت نظر او اداره مى شود، بلكه همه نفس حضور و همه عالم محضر ربوبیت است .
اكـنـون مـتـذكـر شـو اى نفس خبیث نویسنده كه چه ظلمى است بزرگ و چه گناهى است عظیم اگـر مـعـصـیـت هـمـچـو عـظـیمى را به نعمت خودش كه قواى تو است در محضر مقدس خودش بـنـمایى . آیا اگر داراى یك خردله حیا باشى ، نباید از خجلت آب شوى و به زمین فرو بروى ؟
پـس ، اى عزیز متذكر عظمت خداى خودت باش ، و متذكر نعمتها و مرحمتهاى او شو، و متذكر حـضور باش ، و ترك كن نافرمانى او را، و در این جنگ بزرگ بر جنود شیطان غلبه كن ، و مـمـلكـت خـود را مـمـلكـت رحـمـانـى و حـقـانـى كـن ، و بـه جـاى جـنـود شـیـطـان مـحـل اقـامـت لشـكـر حـق تـعالى نما، تا آنكه خداوند تبارك و تعالى تو را توفیق دهد در مـجـاهـده مـقـام دیـگـر و در مـیدان جنگ بزرگتر كه در پیش است ، و آن جهاد نفس است در عالم باطن و مقام دوم نفس ‍ كه ان شاءالله به آن اشاره مى كنیم .
و بـاز تـذكـر دهـم كـه در هـر حـال به خود امیدى نداشته باش كه از غیر خداى تعالى از كـسـى كارى برنمى آید. و از خود حق تعالى با تضرع و زارى توفیق بخواه كه تو را در این مجاهده اعانت فرماید تا بلكه ان شاءالله غالب آیى . انه ولى التوفیق .
مقام دوم : نشئه باطن و ملكوت
بـدان كـه از بـراى نـفـس انـسـانـى یـك مـمـلكـت و مقام دیگر است كه آن مملكت باطن و نشئه مـلكـوت اوسـت كـه جـنود نفس در آنجا بیشتر و مهمتر از مملكت ظاهر است . و نزاع و جـدال بـیـن جـنـود رحـمـانـى و شـیـطانى در آنجا عظیمتر و مغالبه در آن نشئه بیشتر و با اهـمـیـتـتـر اسـت . بـلكـه هـر چـه در مـمـلكـت ظـاهـر اسـت از آنـجـا تنزل كرده و ظهور در ملك نموده ، و اگر هر یك از جنود رحمانى و شیطانى در آن مـملكت غالب آیند، در این مملكت نیز غالب شوند. و جهاد نفس در این مقام پیش مشایخ عظام از اهـل سـلوك و اخـلاق خـیـلى اهـمـیـت دارد، بلكه مى توان سرچشمه تمام سعادات و شقاوات و درجات و دركات را آن مقام دانست . انسان باید خیلى ملتفت خود در این جهاد باشد.
ممكن است خداى نخواسته به واسطه مغلوبیت جنود رحمانى در آن مملكت و خالى گذاشتن آن را بـراى غـاصـبـیـن و نـااهلها از جنود شیطان ، هلاكت همیشگى از براى انسان پیدا شود كه قـابـل جـبـران نباشد، و شفاعت شافعین شامل حال او نگردد، و ارحم الراحمین ، نعوذبالله ، نـیـز بـه نـظـر سـخـط و غـضب به او نگاه كند، بلكه شفعاء او خصماء او شوند. واى بر كـسـى كـه شـفـیـع او خـصـمـش شـود. خـدا مى داند جه عذابهایى و ظلمهایى و سختیهایى و بـدبـخـتـیهایى دنبال این غضب الهى و دشمنى اولیاى حق است كه تمام آتشهاى جهنم تمام زقـومـهـا مـارهـا و عـقـربـهـا پـیـش آن هـیـچ اسـت . خـدا نـكـنـد آنـچـه حـكـمـا و عـرفـا و اهل ریاضت و سلوك خبر مى دهند راجع به این عذابها به سر ما ضعفا و بیچارگان بیاید، كـه تـمام عذابها كه تصور مى كنید پیش آن سهل و آسان است ، و تمام جهنمها كه شنیدید پیش آن رحمت و بهشت است .
غـالبـا وصـف جـهـنـم و بـهـشـت كـه در كـتـاب خـدا و اخـبـار انـبیا و اولیا شده جهنم و بهشت اعمال است كه از براى جزاى عملهاى خوب و بد تهیه شده است . گاهى اشاره خفیه اى نیز بـه بـهـشـت و جـهـنم اخلاق كه اهمیتش بیشتر است شده ، و گاهى هم به بهشت لقاء و جهنم فراق ، كه از همه مهمتر است ، گردیده ، ولى همه در پرده و از براى اهلش . من و تو اهلش نیستیم . ولى خوب است منكر هم نشویم و ایمان داشته باشیم به هر چه خداوند و اولیایش فـرمـوده انـد، شـاید این ایمان اجمالى هم براى ما فایده داشته باشد. گاهى هم ممكن است كـه انـكـار بـیـجـا و رد بـى موقع و بدون علم و فهم براى ما ضررهاى خیلى زیاد داشته بـاشـد، و ایـن دنیا عالم التفات به آن ضررها نیست . مثلا تا شنیدى فلان حكیم یا فلان عـارف یا فلان مرتاض چیزى گفت كه به سلیقه شما درست در نمى آید و با ذائقه شما گوارا نیست ، حمل به باطل و خیال مكن . شاید آن مطلب منشاء داشته باشد از كتاب و سنت و عقل و شما به آن برنخورده باشید. چه فرق مى كند كه یك نفر فقیه یك فتوى بدهد، از بـاب دیـات مثلا، كه شما كمتر دیده اید. و شما بدون مراجعه به مدركش رد كنید او را، یا آنـكـه یـك نـفر سالك الى الله یا عارف بالله یك حرف بزند راجع به معارف الهیه یا راجـع بـه احـوال بـهـشـت و جـهـنـم ، و شـمـا بـدون مـراجـعـه بـه مـدركـش او را رد كـنـیـد، سـهـل اسـت . تـوهـیـن كـنـیـد یـا جـسـارت نـمـائیـد. مـمـكـن اسـت آن شـخـصـى كـه اهـل آن وادى اسـت و صاحب آن فن است یك مدركى از كتاب خدا داشته باشد، یا از اخبار ائمه هـدى داشـتـه بـاشـد، و شـمـا بـه آن بـرنـخـورده بـاشـیـد، آن وقـت شـمـا رد خـدا و رسول كردید بدون عذر موجه . و معلوم است به سلیقه من درست نبود یا علم من به این جا نرسیده بود یا از اهل منبر برخلاف آن شنیدم عذر نیست .
در هـر حـال ، از مـقـصـود نـگـذرم . آنچه آنها راجع به بهشت اخلاق و ملكات و جهنم اخلاق و دركات گفته اند مصیبتى است كه طاقت شنیدنش را هم نداریم .
پـس اى عـزیـز فـكـرى كـن و چاره جویى نما و راه نجاتى و وسیله خلاصى از براى خود پیدا كن . و به خداى ارحم الراحمین پناه ببر، و در شبهاى تاریك با تضرع و زارى از آن ذات مـقـدس تـمـنـا كـن كـه تو را اعانت كند در این جهاد نفس ، تا ان شاءالله غالب شوى و مـمـلكـت (وجودت ) را رحمانى گردانى و جنود شیطان را از آن بیرون كنى ، و خانه را به دسـت صـاحـبـش دهـى تـا سـعادتها و بهجتها و رحمتهایى خداوند به تو عنایت فرماید كه تـمـام چـیـزهـایـى كـه شـنـیدى از وصف بهشت و حور و قصور پیش آنها چیزى نباشد، و آن سلطنت كلیه الهیه است كه خبر دادند اولیاى خدا از این ملت بیضاى حنیف ، و بالاتر از آن چیزهایى است كه نه گوش احدى شنیده و نه چشمى دیده و نه به قلب بشرى خطور كرده .(50)
فصل ، در اشاره به بعضى قواى باطنیه است
بـدان كـه خـداونـد تبارك و تعالى به ید قدرت و حكمتش در عالم غیب و باطن نفس قوایى خلق فرموده داراى منافع بیشمار به آنچه مورد بحث ما است در این مورد سه قوه است و آن واهـمه و غضبیه و شهویه است . و هر یك از این قوا منافع كثیره دارنـد از بـراى حفظ نوع و شخص و تعبیر دنیا و آخرت ، كه علما ذكر كرده اند و اكنون ما را بـه آن احـتـیـاجـى نـیـسـت . و آنـچه لازم است در این مقام تنبه دهم آن است كه این سه قوه سرچشمه تمام ملكات حسنه و سیئه و منشاء تمام صور غیبیه ملكوتیه است .
و تـفـصیل این اجمال آنكه انسان همین طور كه در این دنیا یك صورت ملكى دنیا وى دارد كه خـداونـد تـبـارك و تـعـالى آن را در كـمال حسن و نیكویى و تركیب بدیع خلق فرموده كه عـقـول تمام فلاسفه و بزرگان در آن متحیر است و علم معرفة الاعضاء و تشریح تاكنون نتوانسته است معرفت درستى به حال آن پیدا كند و خداوند انسان را از بین مخلوقات امتیاز داده بـه حـسـن تـركـیـب و جـمـال نـیـكـو مـنـظـر، كـذلك از بـراى او یـك صـورت و شكل ملكوتى غیبى است ، كه آن صورت تابع ملكات نفس و خلق باطن است در عالم بعد از مـوت ، چـه بـرزخ بـاشـد یـا قـیـامت . انسان اگر خلق باطن و ملكه و سریره اش انسانى بـاشـد، صـورت مـلكـوتـى او نـیـز صـورت انـسانى است . ولى اگر ملكاتش غیر ملكات انـسـانـى بـاشـد، صورتش انسانى نیست و تابع آن سریره و ملكه است . مثلا اگر ملكه شـهوت و بهیمیت بر باطن او غلبه كند و حكم مملكت باطن حكم بهیمه شود، انسان صورت مـلكـوتـیـش صـورت یـكى از بهائم است مناسب با آن خلق . و اگر ملكه غضب و سبعیت بر بـاطـن و سـریـره اش غلبه كند و حكم مملكت باطن و سریره حكم سبع شود، صورت غیبیه مـلكوتیه صورت یكى از اسباع است . و اگر وهم و شیطنت ملكه شد و باطن و سریره اش داراى مـلكـات شـیـطـانـیه شد، از قبیل خدعه ، تقلب ، نمیمه ، غیبت ، صورت غیب و ملكوتش صورت یكى از شیاطین است به مناسبت آن . و گاهى ممكن است به طریق تركیب دو ملكه یا چـنـد مـلكـه مـنـشـاء صـورت مـلكـوتـى شـود. آن وقـت بـه شـكل هیچ یك از حیوانات نمى شود، بلكه صورت غریبى پیدا مى كند كه هیچ آن صورت مـدهـش و موحش بدتركیب در این عالم سابقه ندارد. از پیغمبر خدا، صلى الله علیه و آله ، نـقـل شـده كـه بـعضى مردم قیامت محشور مى شوند به صورتهایى كه نیكوست پیش آنها میمون (ها) و انترها.(51)
بـلكـه مـمـكـن اسـت از بـراى یـك نـفـر در آن عـالم چـنـد صـورت بـاشـد زیـرا كه آن عالم مـثـل ایـن عـالم نـیـسـت كـه یـك چـیـز بـیـش ‍ از یـك صـورت قـبـول نـكـنـد. و ایـن مـطـلب مـطـابـق بـا بـرهـان نـیـز هـسـت و در محل خود مقرر است .

نویسندگان

نظرسنجی ظهور نزدیک

    آیا به نظر شما ظهور نزدیک است؟





PageRank Get our toolbar!

فال انبیاء

فال انبیاء





در خبرنامه سایت عضو شوید. در قسمت اول (نام) و در قسمت دوم (ایمیل) خودتان را وارد نمائید با تشکر از شما منتظر عزیز.

گالری عکس

  > اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ >
  • آخرین پست ها

آمار وب سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
۞ google translate * مترجم گوگل ۞


استخاره آنلاین با قرآن کریم


تعبیر خواب آنلاین


  اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَ بَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْكَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَ ضاقَتِ الاْرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّماَّءُ و اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْكَ الْمُشْتَكى وَ عَلَیْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِكْفِیانى فَاِنَّكُما كافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ